كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
564
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِينَ و هرآئينه مىدانيم پيشىگرفتگان را مِنْكُمْ از شما در اسلام وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِينَ و به درستى كه ما مىدانيم پسافتادگان را از ان يا مىدانيم پيشينيان و پسينيان را از شما كه آدميان آنند يعنى هر كه مرده است از زمان آدم عليه السلام تا اين وقت و هر كه خواهد مرد تا قيامت يا هر كه متولد شد از گذشتگان و هر كه بخواهد زاد از آيندگان يا دانستهايم قرون گذشته را و مىدانيم امت محمد ( عليه السلام ) يا آن را كه مقدم است در صف جهاد يا در سبقت به طاعت و آن را كه مؤخر است ازينها - در اسباب نزول آمده كه زنى جميله در عقب حضرت رسالتپناه عليه السلام نماز مىگذارد در صفوف نساء بعضى از جماعتيان در صفهاى پيش مىرفتند تا او را نهبينند و جمعى بازپس مىآمد تا در وقت ركوع از زيربغل خود تماشائى او كنند حق سبحانه فرمود كه مقدم و مؤخر را از اهل صفوف مىدانيم و بر من پوشيده نيست وَ إِنَّ رَبَّكَ و به درستى كه پروردگار تو هُوَ يَحْشُرُهُمْ او جمع كند متقدمين و متأخرين را و جزاى هر يك را به دو رساند إِنَّهُ حَكِيمٌ به درستى كه او راستكار است عَلِيمٌ داناى نهان و آشكار را وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ و به درستى كه آفريدهايم انسان را يعنى آدم عليه السلام را مِنْ صَلْصالٍ از گل خشك كه چون دست بر وى زنند مانند سفال پخته آواز كند مِنْ حَمَإٍ و آن گل كائن بوده از گل سياه مَسْنُونٍ بوى گرفته بهواسطه بسيار بودن در آب چون لاى كه در تگ حوض و جوى باشد صاحب تبيان گفته كه حق سبحانه آدم ع را از خاك آفريد بر آن وجه كه آب لطف بر خاك بارانيد تا گل شد و مدتى بگذاشت تا حما گشت پس آن را باحسن تقويم تصوير كرد و مسنون بمعنى مصوّر است آنكه بگذاشت تا خشك شد و به مرتبه صلصال رسيد وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ و جان كه پدر يا پريان است بيافريديم او را مِنْ قَبْلُ پيش از آفريدن انسان مِنْ نارِ السَّمُومِ از آتش بىدود كه در مسام نفوذ مىنمايد و صواعق از ان آتش متكون مىگردد ابن مسعود رض فرمود كه سموم دنيا جزوى است از هفتاد جز و از سمومى كه جان از ان آفريده شده وَ إِذْ قالَ و ياد كن آن را كه گفت رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ پروردگار تو مر فرشتگان را كه به جهت خلافت زمين إِنِّي خالِقٌ من آفرينندهام بَشَراً آدمى را مِنْ صَلْصالٍ از گل خشك كه كاين است مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ از لاى مصور فَإِذا سَوَّيْتُهُ پس چون راست كنم صورت و هيئت او را وَ نَفَخْتُ فِيهِ و در آرم در وى مِنْ رُوحِي از روحى كه آفريده من است و او بدان زنده گردد فَقَعُوا لَهُ پس بيفتيد مر او را ساجِدِينَ سجدهكنندگان فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ پس سجده كردند فرشتگان كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ همه ايشان به تمام يك بار إِلَّا إِبْلِيسَ مگر ابليس كه از روى استكبار أَبى أَنْ يَكُونَ سر باززد و سركشى كرد از آنكه باشد مَعَ السَّاجِدِينَ از سجدهكنندگان مر آدم عليه السلام را .